سفر با تمام لذتها و خوشیها به پایان رسید،روزی که به شمال رفتیم بارون میبارید و ما از شادی لبریز شدیم انگار تا اون موقع بارون ندیده بودیم. چقدر زیبا و لذتبخش بود. سالها در اونجا زندگی کردیم و از طبیعت زیبای شمال استفاده کردیم ولی قدر اون همه نعمت را ندونستیم.حالا که از وطن دور هستیم میدونیم که چه نعمت بزرگی داریم. جای همه شما خالی کلی کیف کردیم.همش مهمانی بودیم و به اقوام سر زدیم. کمی هم که فرصت داشتیم به دل طبیعت رفتیم و از هوای پاک لذت بردیم. چند تا عکس براتون سوغات آوردم از طبیعت شمال ببینید و لذت ببرید. واقعا سخت بود گلچین کردن عکسهای زیبایی که گرفته بودم.




برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برید
سفر یه شعره . سفر یه قصه است
سفر رهایی از فصل غصه است
با من سفر کن دریا به دریا
ساحل به ساحل تا اوج رویا
سفر عبور از مرز تکراره
هر جای تازه دنیایی داره
پرنده ای باش با بال پرواز
پر کن فضا رو با شعر و آواز
کاشکی تو باشی همسفر من
تا بینهایت بال و پر من
سفر همیشه همسفر میخواد
دل کندن از غم بال و پر میخواد
بال و پر میخواد...
آره درست حدس زدید... باز هم سفر. سفر به وطن و سرزمین مادری.فرصتی دست داد تا چند روزی به سفر بریم. از همین حالا بوی بارون و نم زمین را حس میکنم. بوی سبزه و شالیزارهای سبز شمال. بوی خوب زیتون اون هم پروردش. عطر بهار نارنج تو فضای خونمون...(اصلا حالا بهارنارنج هست؟یا تمام شده؟) بوی تند ماهی دودی...(یاد ترانه فرهاد افتادم) لبخند مادرم که با دیدنم گوشه لباش میشینه و اشک شوقی که از چشماش سرازیر میشه... همه اینها را از همین حالا حس میکنم.
اما همسفر عزیزم این چند روز همش در تکاپو هستش داره کوله بار سفر را آماده میکنه.بعضی وقتها هم زیر لب زمزمه میکنه: جاده های شمال محاله یادم بره، اون همه شور و حال محال یادم بره.
امروز صبح منم رفتم ماشین را آماده کردم..تعویض روغن و چک کردن ترمز و باد لاستیک و ... امیدوارم شما هم بتونید تو تابستون به سفر برید حتی اگه شده یه سفر کوچولو. بد نیست روحیه عوض میشه و انرژی میگیرید.
اگه نتونستم بهتون سر بزنم ببخشید دیگه....انشاالله بعد از سفر برمیگردم خدمتتون.
پس فعلا خدا حافظ ![]()


همیشه یه جایی آدم کم میاره،و من امروز کم آوردم....آره خیلی حرفها و کلمات را جفت و جور کردم تا یه جمله خوب و زیبا بنویسم که لایق اون کسی باشه که این پستم به اون تعلق داره ...اما نتونستم.
خدا وکیلی چند نفر میتونن یه جمله در موردش بنویسن که ختم کلام باشه و به قولی ارضا بشن با این جمله؟؟؟ من که فکر نمیکنم کسی بتونه چنین جمله ای بنویسه.... اما همین طوری هم نمیشه ساده از کنارش رد شد...
آره این پستم برای مادرم هستش یا بهتر بگم ،مادرانم چون حالا دوتا مادر دارم. اما خداییش کم آوردم مثل تمام وقتهایی که در مقابل محبتها و دوست داشتنهاش و تمام عشقش نسبت به من کم میارم...شما میتونید جمله ای بنویسید که بتونه اینهمه محبت و از خودگذشتگی را جبران کنه و یا لااقل برابری کنه؟؟؟ فکر نمیکنم...
مادر خوبم من و ببخش اگه یه وقتی اذیتت کردم یا به حرفات گوش ندادم.... خودت میدونی که چقدر دوستت دارم و چقدر برام عزیزی... زبانی ندارم تا عشقم را نسبت به تو بیان کنم و قلمم از گفتن خوبیهایت عاجز است. تنها میتوانم بگویم:
مادر عزیزم دوستت دارم
روزت مبارک


فرزندم! تو میتوانی هر گونه «بودن» را که بخواهی باشی، انتخاب کنی.
اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است.
با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد
و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است،
که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچکس، هیچ چیز.
انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد
و همیشه جویای مطلق است؛ جویای مطلق. این خیلی معنی دارد.
رفاه، خوشبختی، موفقیتهای روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه میزند.
تو هر چه میخواهی باشی باش اما ... آدم باش.
اگر پیاده هم شدهاست سفر کن. در ماندن، میپوسی.
هجرت کلمه بزرگی در تاریخ «شدن» انسانها و تمدنها است.
اروپا را ببین. اما وقتی ایران را دیده باشی، وگرنه کور رفتهای، کر باز گشتهای.
افریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش اروپا است.
در اروپا مثل غالب شرقیها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان.
این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفتههای ماست.
از آن اکثریتی که وقتی از این زندان روزنهای به بیرون میگشایند و پا به درون اروپا میگذارند،
سر از فاضلاب شهر بیرون میآورند حرفی نمیزنم که حیف از حرف زدن است.
اینها غالبا پیرزنان و پیر مردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را
با متن راستین اروپا عوضی گرفتهاند.
چقدر آدمهایی را دیدهام که بیست سال در فرانسه زندگی کردهاند و با یک فرانسوی آشنا نشدهاند.
فلان آمریکایی که به تهران میآید و از طرف مموشهای شمال شهر و خانوادههای قرتی ِ لوس ِاشرافی ِکثیفِ عنتر ِفرنگی احاطه میشود، تا چه حد جو خانواده ایرانی و روح جاده [ساده؟] شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کردهاست؟
اگر به اروپا رفتی
اولین کارت این باشد که در خانوادهای اتاق بگیری که به خارجیها اتاق اجاره نمیدهند.
در محلهای که خارجیها سکونت ندارند.
از این حاشیه مصنوعی ِبیمغز ِآلوده دور باش.
با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.
« کن مع الناس و لا تکن مع الناس» واقعا سخن پیغمبرانهاست.
واقعیت، خوبی، و زیبایی؛ در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمیارزد.
نخستین، با اندیشیدن، علم. دومین، با اخلاق، مذهب. و سومین، با هنر، عشق.
(عشق) میتواند تو را از این هر سه محروم کند.
به این هر سه، دنیای بزرگ پنجرهای بگشاید و شاید هم دری ...
و من نخستینش را تجربه کردهام و این است که آن را"دوست داشتن" نام کردهام.
که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی میبخشد
و هم همچون اخلاق، روح را به خوب بودن میکشاند و خوب شدن.
و هم زیبایی و زیباییها (که کشف میکند،که میآفریند)
چقدر در این دنیا بهشتها و بهشتیها نهفتهاست. اما نگاهها و دلها همه دوزخی است.
همه برزخی است که نمیبیند و نمیشناسد. کورند و کرند.
چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمیشنوند.
همه جیغ و داد و غرغر و نق نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره.
وای، که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه دار است! لبریز است!
چقدر مایههای خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفتهاست!
زندگی کردن وقتی معنی مییابد که فن استخراج این معادن ناپیدا را بیاموزی ...
تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو میکنم،
تصادف با یکی دو روح فوقالعادهاست،
با یکی دو دل بزرگ،
با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا است.
چرا نمیگویم بیشتر؟
بیشتر نیست. «یکی» بیشترین عدد ممکن است.
در پایان این حرفها بر خلاف همیشه احساس لذت و رضایت میکنم که عمرم به خوبی گذشت. هیچوقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم
و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است.
... و عزیزترین و گرانترین ثروتی که میتوان به دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان،
و من تنها اندوختهام این و نسبت به کارم و شایستگیم، ثروتمند، و جز این، هیچ ندارم.
... و حماسهام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم.
یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود
و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمیشناخت
و فخرم این که در برابر هر مقتدر تر از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم متواضعترین.
و دیگر این سخن یک لا ادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بودهاست که
« شرافت مرد همچون بکارت یک زن است.» اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمیتواند.
و دیگر این که نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم
و آن «متن مردم» است
و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم.
ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد بردهایم
و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاشهای ماست.
و آخرین سخنم به آنها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی
مرا ناشناخته و قالبی میکوبیدند، این که:
دین چو منی گزاف و آسان نبود / روشن تر از ایمان من ایمان نبود /
در دهر چو من یکی و آن هم کافر! / پس در همه دهر یک مسلمان نبود

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است

اطّلاعاتی که ذیلاً ذکر میشود بسیار جالب و سبب صرفهجویی، یا بهتر بگویم، استفادهء بیشتر و بهتر از بنزینی است که خریداری مینمائید.
فقط صبح زود که حرارت زمین هنوز در پایینترین حدّ قرار دارد بنزین بزنید. به خاطر داشته باشید که در تمام پمپبنزینها مخزن سوخت در زیر زمین قرار دارد. هرچه زمین سردتر باشد، بنزین غلیظتر و متراکمتر است. وقتی هوا گرم میشود، بنزین منبسط میگردد. بنابراین، خرید بنزین در بعد از ظهر و حتّی شب که هنوز هوا کاملاً سرد نشده و بر بنزین اثر نگذاشته، سبب میشود که یک لیتر شما واقعاً یک لیتر نباشد. در صنعت نفت، گرانش معیّن و حرارت بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما، اتانول و سایر محصولات نفتی نقشی مهم ایفا میکند.
هر درجه حرارت که افزایش یابد منفعت زیادی نصیب این صنعت میکند. امّا جایگاههای سوخت دارای دستگاه جبران حرارت در پمپهایشان نیستند.
وقتی مشغول بنزین زدن هستید، دستگیره را تا آخر فشار ندهید. اگر نگاه کنید میبینید دارای سه درجه است: کُند، متوسّط و تند. در حالت کُند میزان تبخیر را که در اثر پمپ شدن بنزین حاصل میشود به حدّاقلّ میرسانید. همهء شیلنگها دارای محلّ بازگشت بخار هستند. اگر سریع بنزین بزنید، مایع دیگری که وارد مخزن بنزین شما شده بخار میشود. این بخار مکیده شده وارد مخزن زیرزمینی میشود به طوری که وقتی شما بنزین میزنید، در واقع به آن میزان که دستگاه نشان میدهد بنزین نزدهاید.
یکی از مهمترین نکات برای بنزین زدن این است که وقتی باک اتومبیل نصفه است بنزین بزنید. دلیل آن این است که، هرچه بنزین بیشتری داخل باک باشد، هوای کمتری فضای خالی آن را اشغال میکند. بنزین به مراتب سریعتر از آنچه که تصوّر میکنید تبخیر میشود. مخازن ذخیرهء بنزین دارای سقف داخلی شناور هستند. این سقف به عنوان نقطهء صفر بین بنزین و جوّ عمل میکند تا تبخیر را به حدّاقل برساند. برخلاف جایگاههای بنزین.
نکتهء دیگری که باید یادآوری کنم این است که اگر تانکر بنزین در حال تخلیه به مخزن بنزین باشد و شما هم در جایگاه سوخت باشید، در آن موقع بنزین نزنید. به احتمال زیاد بنزینی که تخلیه میشود سبب میگردد که بنزین داخل مخزن به هم بخورد و آنچه از آشغال و آلودگی که معمولاً تهنشین میشود، بالا بیاید و قسمتی از آن نصیب اتومبیل شما شود.
امیدوارم این نکات برای حفظ ارزش پول شما مفید بوده باشد.